حدیث روزانه

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف6

 آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. دیدم بعکس نوزادان دیگر، از آلایش ولادت پاک و پاکیزه است! این هنگام امام حسن عسکرى علیه السّلام صدا زد: عمه جان! فرزندم را نزد من بیاور چون او را نزد پدر بزرگوارش بردم، امام دست زیر رانها و پشت بچه گرفت و پاهاى او را بسینه مبارک چسبانید و زبان در دهانش گردانید و دست بر چشم و گوش و بندهاى او کشید و فرمود: فرزندم! با من حرف بزن! آن مولود مسعود گفت:

اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ‏

آنگاه بر امیر- المؤمنین و ائمه طاهرین علیهم السّلام درود فرستاد و چون بنام پدرش رسید، دیدگان گشود و سلام کرد. امام فرمود: عمه جان! او را نزد مادرش ببر تا باو نیز سلام کند و باز نزد من بر گردان. چون او را نزد مادرش بردم سلام کرد، مادر نیز جواب سلامش را داد. سپس او را پیش امام حسن عسکرى علیه السّلام برگردانیدم.

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، متن، ص: 184

۳ نظر

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف5

 چون صداى امام را شنیدم شروع بخواندن سوره «الم سجده» و «یس» نمودم در این وقت نرجس با حال مضطرب از خواب برخاست، من بوى نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جارى کردم و پرسیدم: آیا احساس چیزى میکنى؟ گفت: آرى.

گفتم: ناراحت مباش و دل قوى بدار، این همان مژده است که بتو دادم، سپس هر دو بخواب رفتیم.

اندکى بعد برخاستم دیدم بچه متولد شده و روى زمین با اعضاء هفتگانه‏[1] خدا را سجده میکند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. دیدم‏

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، متن، ص: 184

 

[1] ( 1) اعضاء هفتگانه عبارت است از: دو کف دست، سر دو زانو، سر دو انگشت بزرگ پاها و پیشانى که سجده بر آنها قرار میگیرد.

۲ نظر

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف4

 و خوابیدم سحرگاه براى اداء نماز شب برخاستم. بعد از نماز دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل او خبرى نیست،پس از تعقیب نماز دوباره خوابیدم و بعد از لحظه‏اى با اضطراب بیدار شدم، دیدم نرجس خوابیده است. در آن حال در باره وعده امام تردید میکردم، که ناگهان حضرت از جایى که تشریف داشتند با صداى بلند مرا صدا زده فرمودند: عمه! تعجب مکن که وقت نزدیک است!

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، متن، ص: 183-184

۲ نظر

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف3

نرجس خاتون آمد کفش از پاى من درآورد و گفت: اى بانوى من شب بخیر! گفتم: بانوى من و خاندان ما توئى! گفت: نه! من کجا و این مقام بزرگ؟

گفتم: دختر جان! امشب خداوند پسرى بتو موهبت میکند که سرور دو جهان خواهد بود. چون این سخن شنید، با کمال حجب و حیا نشست.

سپس نماز شام را گذاردم و افطار کردم و خوابیدم سحرگاه‏...

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، متن، ص: 183

۲ نظر

امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف2

و او از حکیمه خاتون دختر امام محمد تقى (علیه السلام) روایت نموده که گفت: امام حسن عسکرى (علیه السلام) مرا خواست و فرمود: عمه! امشب نیمه شعبان است، نزد ما افطار کن که خداوند در این شب فرخنده کسى بوجود مى‏ آورد که حجت او در روى زمین میباشد. عرض کردم: مادر این نوزاد مبارک کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم فدایت گردم! اثرى از حاملگى در نرجس خاتون نیست. فرمود همین است که میگویم.

سپس بخانه حضرت در آمدم و سلام کرده نشستم.

نرجس خاتون آمد کفش از پاى من درآورد و گفت: ...

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، متن، ص: 183

۲ نظر